زبانحال حضرت زینب سلاماللهعلیها با برادر در برگشت به کربلا
ابـرم که در فـراق تو بـارنـدهام حسین صبـرم که در پـناه تو پـایـنـدهام حسین مویم سـپـید گـشـته و قـدم خـمیده است من زیـنـبم که از غـمت آکـندهام حسین برگـشـتهام که گـریـه کـنم درد شـام را بر من ببخـش بی تو اگر زندهام حسین هر جا گلی شکست دل زینبت شکست از کـوفـه تـا به شـام پـراکـندهام حسین این اربـعـین نبود، چهـل سال درد بود من سالهاست بی تو سرافکندهام حسین برگـشـتهام بدون سه ساله، مرا ببخـش شرمـندهام به جان تو شرمـندهام حسین مـن قـول دادهام که دوبـاره بـبـیـنـمـش تا آن قـرار شـمـع فـروزنـدهام حـسـین اما گـمان مـبـر که مرا خـوار کردهاند من برق ذوالـفـقـارم و بـرنـدهام حسین چون موج قد کشیدهام از کربلا به شام طوفان منم که محکم و توفندهام حسین آتــش زدم ســپــاه شــغــالان شـــام را چون شیر شرزه حیدر غرندهام حسین من شـام را به نـام تو تـسخـیر کـردهام با لحـن مرتـضایی و کـوبـنـدهام حسین |